بیابان که بودم نگهبان شرکت زنگ زد که برادرش را گرفته اند . افغانی بود . برادرش آدم خوبی بود . مال میمنه (؟) بودند. زنگ زد بود که من بروم ببینم میشود با خواهش و تمنا برادر گرامی را در بیاورم یا نه . من هم که وسط بیابان بودم . اگر شهر هم بودم کاری از دستم بر نمیآمد . یکبار تصادف کرد با موتور من رفتم پاسگاه و یک برگه بی اهمیت را امضا کردم . حالا هر افغانی از آشنایشان را که میگیرند زنگ میزند به من . کاری هم ا دست من برنمی آید .
افغانی ها را که میدیدم همیشه ازشون میپرسیدم مال کجای افغانستانند . یک بار کتاب هم خواندم از افغانستان " افغانستان در قرن بیستم " نوشته ظاهر طنین . به جغرافیای افغانستان علاقه مند شدم . کلا در مورد افغانستان و دلایل در جا زدنش چند تا نکته کلیدی هست . شرکت ما با کارهای ساختمانی هم سر و کله میزند و بنابراین با افغانی های زیادی سر و کار داشتم . یک مسئله حاد در مورد افغانستان سطح پایین سواد است . میزان درصد باسوادان به حدی پایین است که دورنمای تاریکی از آینده فرهنگی این کشور به نمایش میگذارد . من به ندرت افغانی را دیدم که سواد حتی در حد ابتدایی داشته باشد .
مسئله دیگر این است که شرایط جغرافیایی منطقه مقداری مبهم است . عدم دسترسی به دریای آزاد ، نابودی زیر ساختها در طول دهه ها جنگ و نبود مزیت نسبی در محصولات تولیدی . به جز خشخاش تقریبا هیچ محصول به درد بخور صادراتی در افغانستان وجود ندارد . سرمایه گذاری خارجی در مورد کشوری مانند افغانستان میتوانند موتور توسعه باشد . کما اینکه الان هم افغانستان وابسته به درآمد کارگرانی است که از خارج از افغانستان پول به اقتصاد بیمار افغانستان تزریق میکنند . افغانستان طبیعت بکر و حیات وحش غنی دارد که میتواند استفاده توریستی بزرگی از آن بکند ، اما گردشگری بدون امنیت کاملا بی معنا است . وضع فعلی طوری است که به نظرم اصلا فکر کردن در مورد توریسم در افغانستان هم بی فایده است حتی در آینده .
اویل حمله آمریکا ظاهرا سرمایه گذارانی وارد افغانستان شدند ولی الان همه چیز کند است . خشکسالی هم تیری دیگر بر پیکر اقتصاد بیمار افغانستان بود . عدم آشنایی افغانی ها با زبانهای خارجی هم باعث شده ایران به صورت کعبه آمال آنها در بیاید که زبانش حداقل آشناست . اینجا هم دولت نمیداند با این حجم مهاجر چه کند ؟ از لحاظ امنیتی به هر حال وجود این همه مهاجر که مشخصاتشان جایی ثبت نشده کار جالبی نیست . مهاجرت مسئله ای نیست که براحتی حل شود . شرایط وخیم افغانستان چاره ای جز مهاجرت برای اتباع افغانی نمیگذارد . البته حضور افغانیها چون مالیات نمیپردازند ( البته ما سیستم مالیاتی بدرد بخوری هم نداریم ) و ارز از کشور خارج میکنند ضررهایی هم برای اقتصاد ایران دارد .
امروز برادر نگهبان به افغانستان فرستاده میشود تا باندهای قاچاق انسان دوباره ۵۰۰ هزار تومان در کابل ازو بگیرند و دو باره به ایران برگردد.
گلشیفته فراهانی بازیگر سینما از کشور هنگامی که میخواسته برای بررسی بازی در یک فیلم هالیوودی از کشور خارج شود متوجه شده که ممنوع الخروج شده است البته گلشیفته فراهانی تازه بازی در فیلم " دروغها" اثر ریدلی اسکات با بازی لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو را تمام کرده است .(اینجا را بخوانید ) . در متن خبر یک نقل قول غیر رسمی جالب آمده مبنی بر اینکه بازیگران ایرانی برای بازی کردن در فیلمهای خارجی باید از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی "اجازه" بگیرند !
از این که بگذریم ، چند وقت پیش با حضور رضا زاده وزنه بردار ایرانی در تبلیغات به نفع یک شرکت املاک در دبی ، بعد از بوجود آمدن حساسیت های زیاد باعث به وجود آمدن قانونی شد که حضور تبلیغاتی ورزشکاران را ممنوع میکرد و البته این دست پخت هم مربوط به وزارت فخیمه ارشاد بود . ( مطلب سایت رستاک را در این مورد ببینید ) .
جالب این است که در هر دو مورد دولت به مقوله ای وارد شده که اساسا حق دخالت در آن را ندارد . ورزشکاران شهروند این کشورند و اگر بقیه حق حضور در تبلیغات را دارند ورزشکاران هم دارند . در مورد گلشیفته فراهانی به جای اینکه از حضور اهالی سینما در جهان خوشحال باشیم باز هم میخواهیم در دایره بسته ای زندگی کنیم و حقوق طبیعی بازیگران را هم زیر پا بگذاریم . دولت در این موارد ( و موارد زیاد دیگری مثل عدم صدور اجازه استفاده از اینترنت با سرعت بالای ۱۲۸ ، عدم اجازه استفاده از ماهواره و صد مورد دیگر که الان یادم نیست !) به راحتی به جای شهروندان تصمیم میگیرد و اصلا برایش مهم نیست که حقوق طبیعی مردم را زیر پا میگذارد . نباید بگذاریم این مسئله عادی شود و فضای کمونیستی بر کشور حاکم شود تا مردم برای حقوق طبیعی خود مجبور باشند از دولت اجازه بگیرند .
پ.ن : میخواهم سیفون توالت را بکشم اجازه هست یا امنیت ملی را به خطر می اندازد ؟!
پ.ن ۲ : تصویر از سایت سرمایه است .
مطلب جالبی خوندم از زهرا اچ بی . یک قسمت مطلب اینه که کاشکی ورزشکاران ما مدال نیاورند تا سیاستمداران را بتوانیم زیر سوال ببریم . تا به حال چند بار این حرف را از دوستان و آشنایان شنیدم . واقعا فکر میکنید چند کشور تو دنیا وجود دارند که از اینکه ورزشکاران آن کشور در المپیک مدال نیاورند مردمش کمی تا قسمتی خوش خوشانشان هم بشود؟! اگر بخواهیم کمی منصف باشیم خیلی از ما حاضریم برای سرویس کردن دهن دولت به شکست تیم المپیک امیدوار باشیم . چه میشود کرد وقتی راههای انتقاد اصولی بسته باشد باید از در دیگری وارد شد !
صف لیوانهای یکبار مصرف کنار تمام خیابانها به چشم میخورد . نه کسانی که نذری پخش میکردند به فکر جایی برای ریختن آشغال ها بودند نه مردم حاضر بودند لیوان یک بار مصرفشان را تا سر کوچه ببرند .
ولی جالبتر ماجرای ترقه پیازی ها بود ! روی تابلوهای راهنمایی و رانندگی و ساختمانهای تازه نما شده یکی از بهترین جاها برای امتحان کردن قدرت نشانه گیری است . یکی از جالبترین صحنه هایی که دیدم یک زانتیا بود که یک هموطن ترقه پیازی را کوبیده بود روی کاپوتش !
خب ظاهرا موضوع مدرک کردان وزیر جدید کشور وارد قسمتهای جالبی شده است . احمدی نژاد گفته که خدمت نیازی به این کاغذ پاره ها ندارد . ( نظر حاجی واشنگتن در این مورد را هم بخوانید ) . فقط یک سوالی که برای من پیش آمده این است که اگر مدرک آکسفورد کاغذ پاره است ، مدرک دانشگاه آزاد در بهترین حالت باید یک چیزی تو مایه های فحش باشد !
البته سایت الف هم این وسط بی کار نمانده و به حملات خود ادامه میدهد . وزارت کشور مدرک کردان را منتشر کرده ، مدرکی که به گفته سایت الف اشتباه تایپی دارد و از امضای شخصی به نام پرینگل که وزارت کشور قبلا گفته است امضایش پای مدرک است خبری نیست . ضمنا کسی که پای مدرک را امضا کرده روانشناسی خوانده نه حقوق.
جدای از اینکه کی راست میگوید ( و بعید هم نیست که هر دو تا دروغ بگویند ) دیگر ماجرا لوس شده . تا به حال سابقه نداشته یک مقام دولتی در میهن عزیزمان بگوید که من کلاه بردارم و احتمالا این ماجرا هم مثل دیگر ماجراها به سیاق سابق حل میشود و کلاه اصلی سر ملت میرود .
اما جالب تر از همه متن امروز عباس عبدی در روزنامه سرمایه بود ، در مورد مدرک گرایی . واقعا به نظر من ما مدرک کردان را باید ول کنیم و این معضل مدرک گرایی را عجالتا یک جوری ختم به خیر کنیم . وگرنه تا تقاضا هست مدرک فروشی هم هست . مدرک قلابی هم هست و البته دانشگاه آزاد هم که روی سر ما جا دارد .
پ.ن: خب بعدد از این که من این متن رو نوشتم ، سایت الف این استعلام از دانشگاه آکسفورد را روی سایت قرار داده است . جالبناک شد . باید دید نتیجه چی میشه !
ماجرای دانشگاه زنجان به جاهای جالبی رسیده است . اینجا نوشته دادستان زنجان اعلام کرده متهمان دانشگاه زنجان صیغه جاری کرده بودند . خوب این دقیقا عذر بدتر از گناه است . در حالی که در تمام دنیا حتی استاد و کادر اداری حق پیشنهاد ازدواج در طول تحصیل به دانشجو را ندارند این بابا آمده دانشجو را صیغه کرده است . خوب معلومه که دانشجو هم تحت فشار به این کار رضایت داده است . اصلا بحث این است که مسئولین اداری و علمی دانشگاه حق هیچ گونه ارتباط غیر اداری با دانشجو را ندارند .
البته در مملکت گل و بلبل ما استاد و کادر اداری در همه دانشگاهها هر غلطی بخواهند میکنند . کو کسی که پیگیری کند . ماجرای دانشگاه زنجان را به اینجا کشانده اند که صیغه بوده یا نه ! اصلا مسئول حق نداشته با دانشجو رابطه ای داشته باشد مگه بحث صیغه بوده اصلا ؟! اگه اینطوریه که از فردا هر ننه قمری تو دانشگاه به دانشجوها میگوید صیغه می شی یا اخراجت کنم ؟!
مطالب مرتبط :
معاون دانشگاه زنجان دختر را صیغه کردهبود!
حوادث اخیر دانشگاه زنجان ( این یکی از قول یک وبلاگ است ، صحت و سقمش معلوم نیست )
لینک دانلود فیلم مربوط به دانشگاه زنجان ( لینکش رو از اینجا برداشتم ).
تصویر هم که مربوط به خود دکتر حسن مددی معاون دانشجویی دانشگاه زنجان است از ایسنا (اینجا)
رحیم صفوی یک گاف جالبی داده که من لینکش رو در وبلاگ کمانگیر دیدم . ایشان گفتن که ما تحمل دادن ۲۰۰ هزار شهید رو داریم اما دشمن تحمل ۴۰۰۰ کشته را نداره . این نکته تستی البته دقیقا به این دلیله که ما برای جان مردمان اهمیتی قائل نیستیم و آنها هستند . به این دلیله که وقتی یک اتوبوس میفته ته دره هر جای دیگه که باشه خط اول خبری تمام رسانه هاست . اما اینجا یه خبر تکراری و دست چندمه ! به این دلیله که اونها مین یاب دارن و ما تخریب چی که میره رو مین برای باز کردن راه .
اما در این میان دلایلی که می آورند واقعا دیدنی است . مثلا کمانگیر استناد میکند به اینکه چون ما به سنی ها توهین کرده ایم این طبیعی است که یک بابا یی ۱۶ جوان بی گناه را ببرد و سرشان ببرد . در حالی گروگان گیری یک عمل تروریستی است و اینکه ما نمیگذاریم سنی ها اذان را به مذهب خودشان بگویند یا مدرسه دینی نداشته باشند دلیل نمی شود که اعمال تروریستی توجیه شود . مگر در عربستان که سنی ها شیعه را رافضی و خونش را حلال میدانند و کتابهای مفاتیح ما را در فرودگاه از زائران میگیرند شیعه های عربستان میروند سربازهای عربستان را سر میبرند ؟!
ظاهرا مسئله مخالفت با اعدام ،بهانه ای شده تا عملا از اعضای جندالله حمایت شود و برخورد با آنها را زیر سوال ببرد . اگر آن ۱۶ هموطن که گروگان این گروه تروریستی هستند و شاید تعدادی از آنها تا به حال کشته شده باشند ( و ظاهرا تصاویر واقعی است ) ، الان حاضر بودند چه برداشتی از برخورد هموطنانشان داشتند ؟ وقتی انتظار داشتند همه یکصدا گروه تروریستی جندالله را محکوم کنند ؟ بلوط که میگوید زنی را میشناسد که بعد از اجازه قصاص مجنون شده ، حال خانواده و مادر آن سرباز بی گناهی که تصویر سر بریدن فرزندش را در تلویزیون های خارجی پخش کرده اند را هم پرسیده است ؟
در مورد یعقوب مهر نهاد باید قبول کنیم که اطلاعات در مورد ایشان بسیار ناقص است . به صرف اینکه یعقوب مهر نهاد وبلاگ داشته است نمی توان او را یک خبرنگار و فعال حقوق بشر نام نهاد . اگر واقعا ایشان فعالیتهای مثمر حقوق بشری یا محلی داشته است ، سوال اینجاست که چرا همه در مرکز بدون هیچ مدرکی از ایشان حمایت میکنند ؟ پس سوابق محلی وی کجاست ؟ چرا چند تن از همکارانش نمی آیند و از وی دفاع کنند ؟ چرا در مورد کردهای سنی مذهب این طور نیست ؟ به محض اینکه یک فعال کرد دستگیر میشود تمام دست اندکاران حقوق بشر کرد از او دفاع میکنند . چرا اینقدر دفاعیاتی که برای یعقوب مهر نهاد از سیستان می آید اندک است ؟ مسئله این است که ما فقط دنبال چیزی میگردیم که محکوم کنیم . بدون دلیل و مدرک کافی . قبول دارم که مدارک برای محکوم کردن یعقوب مهر نهاد اندک است ، اما نکته که زهرا اچ بی آورده هم جالب است . اگر مدارک ناقص است چرا از این دو نفر که اعدام شده است ، فقط یقه یکی را چسبیده اید ؟ فقط برای اینکه آن بنده خدا وبلاگ نداشته ؟ همین که یک نفر یک وبلاگ بزند میشود فعال حقوق بشر ؟
اگر به حساب مدارک ناقص باشد تا به حال به هیچ کدام از اعدامهای مرتبط با جندالله اعتراض چندانی نشده بود الا همین یکی که وبلاگ دارد.
پ.ن : شکی نیست که در پرونده های اطلاعاتی ایران سلسه مراتب حقوقی مانند داشتن وکیل یا فرجام خواهی رعایت نمیشود . ولی این دلیل تایید اعضای یک گروه تروریستی نمیشود . ضمنا من هم با اعدام مخالفم چون به نظر من فرد به اندازه کافی مجازات نمیشه . حبس ابد خیلی بهتره چون فرد سالها هر روز صبح از خواب بلند میشه و میبینه که به خاطر چی افتاده تو زندان . اما با اعتراض بدون مدرک مخالفم .
پ.ن ۲ : بعد از این که این مطلب را نوشتم این مطلب نیک آهنگ کوثر را در مورد یعقوب مهر نهاد دیدم . راستش دیدم راست میگوید . چرا ما باید به اتهامات وزارت اطلاعات اعتماد کنیم ؟
گرچه دولت هنوز هم اصرار دارد که فیلم منتشر شده ( تصاویر فیلم سربریدن دو سرباز ایرانی توسط گروه تروریستی جند الله را در وبلاگ بیراهه ببینید ) ، ساختگی است و هنوز گروگانها سالمند ، ولی شواهد بر این دلالت دارند که متاسفانه دو سرباز بیگناه که ممکن بود خود ما جای آنها باشیم جان خود را از دست داده اند .
جدای اینکه چگونه ۱۶ سرباز ارگان نظامی به این راحتی به گروگان گرفته میشوند و تعلل دولت در مذاکره و حتی کمی کله شقی در مذاکره ، این واضح است که گروه عبدالمالک ریگی بنا به دلایل کاملا غیر قانونی و تروریستی دست به چنین جنایاتی میزند و علم طرفداری از قوم بلوچ بهانه ای واهی است .
متاسفانه شیر تو شیر بودن دولت پاکستان در این زمینه به نفع این گروه تروریستی عمل کرده و عملا دست دستگاههی اطلاعاتی ایران را بسته است . این البته بایستی اعتراض شدیدی از طرف دولت ایران به دولت پاکستان را در بر داشته باشد . جالب اینکه دولت پاکستان به سازمان اطلاعاتی اش بسیار افتخار میکند ولی در این زمینه و در ایالت بلوچستان پاکستان حرف چندانی برای گفتن ندارد .
نکته عجیب دیگر بها دادن بسیار اندک رسانه ها به سر نوشت ۱۶ تن از هموطنان است . تعداد اخباری که در مورد این افراد منتشر میشود بسیار اندک است . سازمانهای جهانی هم در مواردی که باید طرف ایران را بگیرند کاملا غایبند !
اخبار مرتبط :
اعتراض به جهانیان برای جنایات تاسوکی
معاون امنيتي و انتظامي وزيركشور درجمع خبرنگاران: خبر به شهادت رسيدن تعدادي از 16 گروگان ايراني را نه تاييد ميكنم و نه تكذيب
گروهک تروریستی جندالله دو تن دیگر از گروگان های خود را به شهادت رساند
با مخالفت کورکورانه با اعدام مخالفم
به هر حال امیدوارم بتونن اینها را پیدا کنند . یا پاکستان رو تحت فشار شدید بذارن یا از در مذاکره بیرون بیان . به هر هر کشور دیگری بود برای ۱۶ نفر از نیروهای نظامی اش خیلی بیشتر از اینها دست و پا میشکست .
تصویر از وبلاگ زهرا اچ بی است.
